ملی و زندگی

خرید بک لینک
یونا رو ختنه کردیم بیمارستان نجمیه دکتر سنگسری هفت آبان ساعت هشت و نیم دکتر اومد . دستیار دکتر دکتر توکلی .بیمارستان خوبی بود دکتر خیلی خوبی بود پسر من خیلی گریه کرد از همه بیشتر . بچه های دیگه فقط فقط نق میزدم ولی پسر من هوار میکشید . پسرای من اینطورین خیلی هوشیار. حتی دکتر ش گفت خانم بچه شما خیلی گریه کرد ی جور طلب کارانه. اون روز براش شیاف استامینوفن گذاشتن خوب شد شیر نمی تونست بخوره تا شیاف گذاشتن آروم شد اون روز شیر خوب خورد چون همش خواب بود قطره استامینوفن هم هی میدادم . یکشنبه بود . چشمای یونا بعد عمل آبی شده بود و آسمون رو میدید. الان چند روزیه که الکی جیغ میزنه گریه میکنه. ملی و زندگی ...

ما را در سایت ملی و زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 94 تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1402 ساعت: 12:10

زنیکه رفته و من حس بهتری دارم خودمو تازه پیدا کردم همه چیز خوبه یونا بهتر ولی هنوز کولیک و رفلاکسش اذیت میکنه یونا بزرگتر شده رابطه من با محمد خیلی خیلی بهتر شده نزدیکی های خوبی با هم داریم به شدت حسم قوی شده و من فاعل . گاهی تا سه بار به اوج می رسم و این خیلی لذت بخشه محمد هم از لذت من لذت می بره . سال زهرا اومد و رفت مادر زن سعید و زنش رو تو مراسم دیدیم قرار بر این شده و مرضیه هم راضیه که من عروسی سعید نرم و این اولین باریه که مرضیه توی رفتن به یک مراسم منو تشویق نمی کنه و سریع رضایت داد با توضیحات من که من نیام خوب . محمد کارش هم بهتره گهگاهی با دانیال دعوام میشه و به شدت خوذم بعدش پشیمون . دانیال به شدت لجباز شده بارها خواسته به یونا اسیب بزنه حتی کتکش هم زده مثل بالش گذاشتن رو صورتش مثل با کامیون رد شدن از روش . اما دوسش دارم و به شدت شیرینه و با هوش . دلش برای مهدش تنگ شده و از پنچره اتاق مهدشو میبینه . امروز به ایلین گفت مامانت تو رو مهد می بره اون گفت اره و دانیال گفت مامان من بپه کوجیک داره و نمی تونه منو پارک ببره . هنوز اون صحنه که دانیال منو گم کرده بود و به شدت ترسیده بود و می دوید و جیغ می کشید تو ذهنم تکرار میشه . با اون لباسای زرد خوشگل . به هر حال در زندگی من و دانیال تغییراتی ایجاد شده دیگه من و دانیال با هم بودن های صرف با هم نداریم دیگه نمی تونیم با هم تو اصلی قذم بزنیم و پرسه بزنیم و خوش بگذرونیم با هم کباب بخوریم اش بخوریم با هم ار ببعی کاغد بگیریم با هم پارک بریم و من محکم دستشو تو دستم بگیرم بیشتر از دانیال من بریا اون روزا دلم تنگگ شده و دلم میخواد دانیال باز هم برای یونیک و تک باشه . یونا به خواست خدا به ما اضافه شد یونا اومد تا دانیال تنها نباشه ملی و زندگی ...

ما را در سایت ملی و زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 64 تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1402 ساعت: 17:33

صفحه بندی